X
تبلیغات
جادوی کلمات

سلام به تمامی شما عزیزایی که دارین این وب بنده حقیر رو میبینین ...

این وب رو جهت سرگرمی خودم و بقیه دوستای عزیز راه اندازیش کردم!

مطالب رو بسته به سلیقه خودمو حال و هوام مینویسم اگه شمام درخواست کنین بازم مینویسم

یه جورایی بگی نگی دست به قلمم خوبه!

نکته قابل توجه اینکه من آخر هر پست چند تا کلمه مینویسم که از تو مطلب همون پست بیرون آوردم که از شما دوستان میخوام بسته به ذوق و سلیقه خودتون با این کلمات جمله بسازین و تو قسمت نظرات بنویسین ...

مرسی از حضورتون

یمنا 

         



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 | 4:24 | نویسنده : یمنا |
مامان لحاف من صورتی بود ، چرا حالا سفید شده ؟؟

بالشتم مثل پنبه نرم بود  چرا الان مثل سنگ شده ؟؟

روشن کردن لامپو فراموش کردی بابا ؟؟!!

تو که میدونستی من از تاریکی میترسم ....

مگه بارون باریده ؟؟ همه جا بوی خاک میده !!!

من که دیروز حموم بودم ... چرا منو شستن ؟؟؟

اینا چرا دارن گریه میکنن ؟؟

مگه وقتی زنده بودم ارزشمو فهمیدن ؟؟؟



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 | 19:28 | نویسنده : یمنا |
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم.
یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم.
 اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردی.
اگر زخمی چشیدی گاه گاهی از زبانم.
اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیانم.
حلالم کن!


شرمنده همگی ...
ببخشید اصلا وقت نمیکنم بیام نت ... چند وقته که درگیر یه سری کارم یکی دو روزیم میشه که تو بستر بیماری ،نمیدونم چرا به هر چی نیگا میکنم احساسم بهم میگه این آخرین باره ... فک کنم وقتشه که دار فانی رو وداع بگم واسم دعا کنین
اگه زنده موندم قول میدم بیامو به تک تکتون سر بزنم
خدافظ



تاريخ : سه شنبه یکم آذر 1390 | 16:20 | نویسنده : یمنا |

با سلام و درود فراوان بر خدای متعال و بنده ی پرمهرش که زندگی را برای ما شیرین کرده و نامش * مادر * است.


سلامی پر از مهر به تو مادر عزیزم که جانم به فدایت شود

با این سلام می خواهم به تو بگویم که چقدر دوستت دارم ، تو تک ستاره ی آسمانی . وقتی تلالو تو را بر روی زمین میبینم تو را تک ستاره آسمان می نامم .

این را می دانم که شبها برای بزرگ کردن من خواب را از چشمان پرمهرت گرفتی تا مرا بزرگ کنی که روزی مایه افتخار تو شوم .

مادر عزیزم بهشت در زیر پای توست ، بهشتی که پر از زیباییست . مادر جان تو معنای درست زندگی کردن را به من آموختی که چگونه زندگی کنم و چگونه به یاد خدای متعال و روزی رسان باشم که تو را آفرید و نعمتی همچون تو را به من عطا کرد ، تو یک درخت زیبا هستی که من میوه و ثمره ی آن هستم ، ریشه و بنیاد من تویی !

تویی که مرا تربیت کردی ، تویی که مرا تعلیم دادی ، تویی که به مندرس دین داری و اخلاق دادی ! در دفترچه قلبم فقط اسم تو را نوشته ام ، در آلبوم چشمانم فقط عکس تو را چسبانده ام ، نام زیبای تو را همیشه بر زبان دارم .

مادر مهربانم ...

این ها را از من بپذیر هر چند مختصر است اما دوست دارم این جمله های مختصر را به تو تقدیم کنم ، می دانم که اینها را نمی توان با محبت هایی که به من کردی مقایسه کرد ولی تو آنقدر بخشنده هستی که این ها را با محبت هایت مقایسه می کنی .

مادر جان ...

از اینکه با این جملات بی ارزش وقت تو را گرفتم مرا ببخش ، تو ببخش تا خدا نیز مرا ببخشد . مادر ، امیدوارم که تا سال های سال سایه پر مهر تو بر روی سرم باشد .

به امید آنکه همیشه در کنارت باشم

_____________________________

سلام بچه ها . . .

کم کم دارین شاخ در میارینا از کارای من درسته؟!

یه روز داشتم وسایلم رو میگشتم یه کاغذ کوچیک پیدا کردم که بالای اون نوشته بود « نامه ای به مادر خود بنویسید و از زحمات او تشکر کنید » که یه دفعه چند سال پیش وقتی اول یا شایدم دوم راهنمایی بودم یادم اومد امتحان انشاء داشتیم حالا نمی دونم نوبت اول بود یا دوم یکی از موضوعات انشاء نوشتن نامه به مامانمون بود منم این موضوع رو انتخاب کردم .

راستش اون کاغذی که پیدا کردم چکنویس همون انشائی بود که اون روز نوشتم و واسم خیلی جالب بود که وقتی خوندمش اشک تو چشام جمع شد آخه بعد سال ها زلالی و پاکی بچگی رو یادم اومد که چه قشنگ مامانمونو دوست داشتیم و ازش ممنون بودیم ولی حالا چی درسته تو دلمون دوسش داریم ولی رفتارمون اینو نمیگه ، برخورد ما بچه هایی که یه روز انقده قشنگ واسه مامانمون نامه مینوشتیم حالا زمین تا آسمون فرق کرده . . .

کاش میشد مث عالم بچگی اون قشنگیا و مهربونیا ، پاکی و زلالی رو هنوزم داشتیم ، ای کاش . . .

راستی من تا چند روز نیستم حالا اگه سر نزدم ناراحت نشین برمیگردم و به همتون سر میزنم ولی نبینم شما یاد ما نباشینا!

_____________________________

کلمات جادویی :

یه جمله قشنگ با این کلمه بنویس . . .

....* مادر *....



تاريخ : دوشنبه هفتم شهریور 1390 | 5:44 | نویسنده : یمنا |

اگه یه روز حس کردی که دنیا و آدماش به تو اخم کردن ، دلیلش رو تو لب های بدون لبخند خودت جست و جو کن .

لبخند شیرینی وجود هر انسانیه ، همه این شیرینی رو دارن ولی فقط یه تعدادی از آدما ازش بهره میگیرند و طعم خوشش رو به خودشون هدیه می کنند در واقع خندیدن کار آسونیه اما ما اونو سخت میدونیم چرا که وقتی در برابر ناملایمات زندگی قرار میگیریم امید و ایمانمون رو از دست میدیم و لبخند رو فراموش کرده و از شیرینیش بی بهره میمونیم.

وقتی تو بخندی همه میخندن اما اگه تو اخم باشی خب مسلما بقیه هم میلی به خندیدن ندارن پس هیچ وقت بخاطر نخندیدن خودت مردم رو سرزنش نکن چون دلیل واقعیش خودتی!

حتما این شعر رو شنیدین اگه بتونین دقیق بهش نگاه کنین مفهوم واقعی لبخند رو درک می کنین . . .

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستش دیگه سعی میکنیم خیلی چرت و پرت ننویسن که دخترا و پسرای عزیز رو ناراحت کنم ولی بعضی وقتا مینویسما فک نکنین از کارم دست کشیدم ولی بجاش سعی میکنم از قشنگیای زندگی و ایمان به خدا بنویسم.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلمات جادویی:

1 . هر چی به ذهنتون رسید بعد خوندن متن بنویسین.

2 . لبخند _ دنیا _ اخم _ طعم

 



تاريخ : شنبه پنجم شهریور 1390 | 4:28 | نویسنده : یمنا |

بسته به طرز نگاه آدمی به زندگی و دنیای اطراف میشه گفت عشق وجود داره ولی هر شخصی این واقعیت رو وقتی میفهمه که نگاهش به زندگی یه نگاه مثبت باشه!

قبل از هر چیز این سوالا رو از خودتون بپرسین . . .

دنیا رو زشت میبینین یا نه قشنگ؟

طبیعت رو چطور؟

آدما؟

تو نگاه شما یه دشت پر از گل و گیاه خوشگلتره یا نه یه کویر خشک و بی علف؟

اگه این سوالا رو از خودتون پرسیدین میتونین ادامشو بخونین!

 

من خودم عشق رو باور دارم چرا که جواب سوالای بالا رو از خودم پرسیدم . . .

بزارین یه حقیقتی رو واستون بگم . . .

من تا چند سال پیش طبیعت رو فقط تو درختای بزرگ و سبز و جنگلای پر از درخت میدیدم و از بقیه جاها غافل بودم.!

آدما رو یا زشت میدیدم یا خوشگل.!

وقتی یه کویر خشک رو میدیدم اصلا نیگاش نمی کردم و دوستش نداشتم آخه تو نظرم زشت میومد ولی وقتی یه دشت سرسبز و پر از گل و گیاه میدیم انقده محو تماش میشدم که انگاری بهشت رو دیدم.!

اما حالا نه . . .

همه آدما چه اونایی که همه بهشون میگن زشت و چه اونایی که همه بهشون میگن خوشگل به چشم من تو یه سطحن و تا حدودی خوشگل همه قشنگن اما هر کس با یه چهره خاص.!

طبیعت رو همه ی جاهای روی این کره خاکی میدونم و چه کویر خشک خشکش چه جنگل سبز سبزش همه واسم قشنگن و وقتی بهشون نگاه میکنم تنها چیزی که توشون میبینم زیباییه.!

معنی حقیقی و واقعی عشق همینه تو چشمای عاشق همه چیز قشنگه همه چیز خوب و عالی . . .

عشق فقط دوست داشتن یه شخص نیست عشق دوست داشتن تمام چیزایی که وجود داره!

والاترین مرتبه عشق ، عشق به خداییه که ما رو آفریده.

عشق به طبیعت ، عشق به کویر ، عشق به جنگل ، عشق به رشد و شکوفایی و . . .

عشق پدر و مادرا نسبت به فرزنداشون و عشق بچه ها به پدر و مادرشون!

به زبون ساده تر عشق یه پسر به یه دختر یا عشق یه دختر به یه پسر که باعث ایجاد یه پیوند مقدس بینشون میشه!

 

اگه همه شماهایی که این متن رو خوندین از ته دل عاشق همه ی چیزایی که خدا آفریده باشین معنی حقیقی عشق رو باور میکنین.

پس سعی کنین از چیزا و کسایی شوروع کنین که دور و برتونن و کم کم برین و کل دنیا رو معشوقتون کنین!

ولی هیچ وقت از بزرگترین معشوقتون دست نکشین؟!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این یه پست متفاوت بود امیدوارم ازش راضی باشین.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

کلمات جادویی :

ایندفعه بجای اینکه چند تا کلمه بگم تا باهاش جمله بسازین . . . 

 ازتون میخوام اولین چیزی که بعد از خوندن این متن به ذهنتون رسید رو بنویسین!



تاريخ : سه شنبه یکم شهریور 1390 | 1:17 | نویسنده : یمنا |

مرد = خواب + خوراک + کار + درآمد

الاغ = خواب + خوراک + کار

پس . . .

مرد = الاغ + درآمد

و . . .

مرد – درآمد = الاغ

 

با عرض پوزش بسیار زیاد از شما آقایون عزیز من منظوری نداشتما فقط محض اطلاع دخترای گل اینارو گفتم شما به دل نگیرین

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

مث همیشه . . .

کلمات جادویی :

مرد _ الاغ _ کار _ خوراک



تاريخ : یکشنبه سی ام مرداد 1390 | 3:26 | نویسنده : یمنا |
در پی کاهش جمعیت پسران نسبت به دختران ...

در خیابان ...

دختر : جوووووووووووون ! جیگرتو !

پسر : ایییییییییییییییییییییش ! گم شو !

دختر : شماره بدم زنگ میزنی ؟!

 پسر : واه واه ! مگه خودت برادر و پدر نداری ؟! واسه چی مزاحم پسر مردم میشی !

 

 

ببینین نه خداییش این پسرا روشون زیاد نشده واسه آیندمونم حرف در میارن ...

 البته با شما نیستم ... آره شما برادر عزیز که واسه دخترا احترام قائلی

یه چی واس به پسرا گفت اگه جمعیتتون داره کاهش پیدا میکنه اگه کلا داره نصلتون منقرض میشه بابا به ما چه چرا به زور میخواین مارو دایه مهربون تر از مادر کنین؟!

دخترا انقدا حیا دارن که با این چیزا شخصیتشونو نفروشن

 ___________________________________

شرمنده ........

کلمات جادویی:

دختر _ پسر _ حیا _شخصیت _ منقرض



تاريخ : جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 | 4:9 | نویسنده : یمنا |
می خواهم ساکت باشم ای چشم کور شو !

ای گوش کر شو ! ای زبان لال شو !

تا در معجزه سکوت

خود را ، خدای خود را دریابیم ...

آنان که می دانند سخن نمی گویند و آنان که سخن می گویند نمی دانند!

 

خب خب خب ...

نوبت میرسه به کلمات جادویی !!!

   ساکت  _  کر  _  معجزه  _  سخن



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 | 4:30 | نویسنده : یمنا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.